سيم بريده سازم را
دوباره تعمير مي كنم
با شيوه اي تازه دوباره مي حوانم
سرود قديمي عشق را
با دسته اي بنفشه
باغ را
از خواب زمستاني
بيدار مي كنم
كابوس بلبل را
با بوي گل سرخ
به رويا بدل مي كنم
و
كنار تو مي نشينم
چشمانت تقويم روز هاي گذشته است
روزهاي تلخ
اين روزها را
از نگاه تو چگونه جدا سازم؟
××××××××××××××××××××××××××
مسافر خسته نشست
با كولباري از غم و شادي
خنده و حسرت
شهامت و ترس
گفتم چرا لبريز از تضاد؟
گفت: زندگي ابنست!!!!!!!!!!
××××××××××××××××××××××××××